پيغام مدير :
مدرسه راهنمایی هیئت امنایی حکمت خورموج که یکی از مدارس فعال در شهرستان دشتی استان بوشهر کشور ایران است. در سال 1375 ه ش به عنوان نمونه ی فرهنگیان تأسیس شده است وپس از عادی شدن همه ی مدارس، این آموز شگاه از رده ی نمونه خارج گردید و قریب چند سالی است که به جمع مدارس هیئت امنایی کشور وارد شده است. در این 13 سال تولد خود در ساختمان های مختلفی بوده و خارج شده است و امسال هم از محل سابق خود در حوالی جاده ی لاور به ساختمان سابق مدیریت در شهرک شهید شهریاری نقل مکان نموده است. این مدرسه دانش آموزان متقاضی زیادی دارد منتها به علت محدودیت قانونی و دارا بودن شش کلاس در سه پایه از پذیرفتن همه ی دانش آموزان معذور بوده و خیلی ها پشت در بسته ی آن می مانند. در این سال تحصیلی در حدود 150 دانش آموز در سه پایه تحصیلی دارد.این مدرسه در حال حاضر ازآقای اکبر طاهریان آزاد به عنوان مدیر با مدرک فوق لیسانس مدیریت آموزشی و سابقه ی 24 ساله، آقای محمد تقی پور به عنوان معاون آموزشی با مدرک دیپلم ادبی وسابقه 30 ساله ، احمدرضا حیدری به عنوان معاون پرورشی با مدرک لیسانس پرورشی وسابقه ی 21 ساله و دبیرانی از جمله آقایان عبدالرسول گلبینی ، حسن شوقی مجرد، غلامرضا کشاورز، بهنام ابولی ، رضا احمدی ، عسکر حیاتی ، بهرام جافری بهره مند می باشد. این مدرسه از داشتن متصدی خدمات عمومی وسرایدار محروم است.
احمدرضا حیدری

--------------------
كد لينك ما :
براي دريافت جديد ترين عکسها و فيلمها و همچنين جديد ترين موزيک ها اينجا عضو شويد :
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
براي جستجو در همين صفحه وبلاگ واژه كليدي مورد نظرتان را وارد کنيد :
هفته سوم آبان ماه (شنبه) ( )
بنام خدا
امروز شنبه 16 آبان ماه است. ترس از مرگ همیشه دامنگیر انسانها بوده است. هرچند انسانها از مرگ هراسانند. ولی :اجل در پیش و ما سویش روانیم. اگرجبر را بپذیریم مرگ موعدی مقرر دارد. چرا که ما اجباری به دنیا آمده ایم و از ما سؤال نشده که آیا می خواهی به این دنیا وارد شوی یا نه؟ و همچنین برای مردن هم کسی از ما سؤال نمی کند که می خواهی بمیری یا بمانی؟ دستت را می گیرند و همینطور که آورده اند می برند. و اگر اختیار را بنا داریم پیشگیری از مرگ زودرس عملی عالمانه است.در هر صورت حدود ساعت 45/6 دقیقه وارد مدرسه شدم . رفقای سابق راندیدم. پیاد شده به سمت ساختمان رفته تا درب ساختمان قفل است. و عده ایی از دانش آموزان که آمده اند در کنار در به حالتی افسرده نشسته اند. و به محض مشاهده ی چنین وضعیتی چندین قطعه عکس گرفتم. دانش آموزان هرکلاس تعداد آمده ها و نیامده ها را می گفتند. و حدودا نیمی از دانش آموزان نیامده بودند. ماندیم و ماندیم تا آنگاه معاون محترم ساعت 10/7 وارد مدرسه شدند. ودرب ساختمان را باز نمودند. بچه ها وارد شدند. امروز ما صبحگاه نداشتیم . اول آن که جایگاه صبحگاه در دست بنا و مشغول کار بودند. دوم این که تا آماده شدن دانش آموزان نیمی از ساعت اول را می گرفت. به همین خاطر ساعت 15/7 دقیقه زنگ کلاس زده و بچه ها را به کلاس درس فرستادیم . علت نیامدن نیمی از دانش آموزان به مدرسه ، پیشنهاد روز پنجشنبه مدیر مدرسه مبنی بر این که هر دانش آموز که احساس کرد سرماخورده است تا بهبودی به مدرسه نیاید. و احتمالا هرکدام از نیامده ها بنابر احتیاط واجب چون اندکی سرفه یا عطسه می نمودند. به مدرسه نیامده بودند. به هر نحو وضعیت امروز ما که یکی از دبیران هم به علت سرما خوردگی نوع ب به مدرسه نیامده بود نیمه تعطیل بود. می گویند که کار مردمی راحت دارد اما دل خوش ندارد. در حدود چهارهفته است که کتابخانه را برای راه اندازی و پاک سازی به تعدادی از دانش آموزان سپرده بودم وپنجشنبه گذشته از آنها خواسته بودم تا به وضعیت نابسامان آن پایان دهند وامروزکه اول بار پس از رفتن دانش آموزان به کلاس درس به سراغ کتابخانه رفتم متوجه شدم که اخطار را جدی نگرفته اند. و این بنده تمام ساعات امروز را به کار کتابخانه پرداختم. و وضعیت آن را به سامانی رسانده و هر کدام از دانش آموزان که روزهای قبل اینجا فعالیت می کردند. و به آنجا مراجعه نمودند به آنها گفتم از فعالیت در کتابخانه محروم و به نوعی اخراج شدند. و تا تعیین گروه جدید خودم به فعالیت های آن رسیدگی خواهم نمود.ساعت 15/12 دقیقه در راه برگشتن به مدیریت رفته و فایل فعالیت های شورای دانش آموزی را از طریق رایانه به معاون پرورشی مدیریت تحویل دادم.
لينك ثابت ![]()
هفته سوم آبان ماه (شنبه) ( )
هفته دوم آبان ماه(جمعه) ( )
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
فعالیت شورای دانش آموزی در روز سیزده آبان
اعضای شورای دانش آموزی برای گرامی داشت روز سیزده آبان که روز دانش آموز و مناسبت های مهم دیگری هم است برنامه ی مفصلی تدارک دیده بود که در این روز با هم کاری همدیگر به اجرا گذاشتند. این برنامه از ساعت 15/7 صبح با تلاوت آیاتی از کلام الله مجید که توسط دانش آموز پایه دوم فخرالدین حیدری قرائت شد شروع شد. پس از آن سرود جمهوری اسلامی ایران نواخته شد که دانش آموزان همراهی نمودند. در ادامه توسط دانش آموز پایه دوم حمید مردانی مطلبی خوانده شد. و در ادامه توسط دانش آموز سعید مردانی حدیثی قرائت گردید. و در ادامه مطلبی ادبی پیرامون پند و اندرز توسط دانش آموز پایه دوم صادق زنده بودی قرائت گردید. آنگاه مدیر محترم مدرسه مطالبی پیرامون این روز به سمع و نظر حاضرین رساندند. در ادامه مقاله ی زنگ مرگ بر امریکا (قطعنامه) تو سط دانش آموز پایه سوم فخرالدین عبدالهی قرائت گردید. که دانش آموزان در پایان هر بند تکبیر گفته و در پایان ندای مرگ بر شیطان بزرگ را سر دادند. در ادامه ی برنامه، یک مسابقه ی پرسش و پاسخ که توسط مجری برنامه معاون پرورشی اجرا گردید. به انجام رسید. و در پایان این برنامه یک مسابقه نمایشی با شرکت دانش آموزان: شنبه زاده از دوم2 ، هادی بهزادی از سوم2 و محمدرضا غلامی از سوم2 اجرا گردید که محمدرضا غلامی برنده ی این مسابقه اعلام گردید. پس از پایان برنامه که در ساعت 15/8 دقیقه پایان یافت. اعضای شورای دانش آموزی که انتظامات برنامه بودند. به همکاری با معاون مدرسه پرداخته و دانش آموزان را به صف نموده و آنها را آماده نمودند تا راهی محل حرکت راهپیمایی شوند. پس از آن اعضای دانش آموزی دردو طرف و آخر صفوف معاون در جلوی دانش آموزان حرکت نموده تا به محل تلاقی رسیدند و پس از آن به همراه دیگر مدارس راهی استادیوم شهر شده تا در مراسم شرکت نمایند و پس از رسیدن به محل استقرار تا پایان برگزاری مراسم به همکاری با مسئولین مدرسه پرداخته و پس از پایان مراسم به خانه رفتند.
هفته دوم آبان ماه(پنج شنبه) ( )
به نام خدا
امروز پنج شنبه 14آبان ماه است. حدود ساعت 50/6 دقیقه وارد مدرسه شدم. و با اولین نفری که مصافحه نمودم یکی از زنده بودی ها بود. و بعد با سیدجواد بابای دانش آموز سید حسن حسینی مصافحه نمودم و خبر داد که پس از یک هفته بیماری، امروز پسرش را به مدرسه آورده و بنده که آشنایی قبلی با ایشان دارم ، عرضه داشتم که در زمان پایان خوب شدن او را به مدرسه آوردی که می تواند به همه تحویل بدهد . قصد بدی نداری حتما می خوای همه ی دانش آموزان بگیرند و ریزش آنها باعث تعطیلی مدرسه بشود که او دستی بر شانه ام گذاشت و فرمود که یک هفته است که درس نخوانده است و مواظبش باشید و به آقای طاهریان هم گفته ام. و بعد از هم جدا شدیم و ایشان از مدرسه خارج شد و بنده به سمت ساختمان رفتم. و در راه که می رفتم حال و هوای بچه ها نشان می داد که امروز وضع خوبی ندارند و ماسکها نشان دهنده ی این بود و آنگاه وارد ساختمان شدم و به دفتر مدرسه فتم و مشغول پیگیری مسائل روز گذشته شدم . که از وسایل برده شده تنها پنج نفر وسایل راآورده بودند. بعد تعدادی از کلاس اولی ها آمدند. و تقاضای اجرای برنامه نمودند. که از آنها خواستم تا خود را آماده نمایند. و مدتی طول کشید تا خود را هماهنگ نموده و آنگاه که دانش آموزان خبر دار شدند به جایگاه رفته و به اجرای بر نامه پرداخته که به علت تجربه کم خیلی خوب از عهده اش بر نیامدند. ودر حین برنامه بنده به مدیر مدرسه یاد آوری نموده که بنا بر بخشنامه بهداشتی وزارت اگر 15 درصد دانش آموزان یک کلاس دچار آنفلوانزای معمولی شوند برای جلوگیری از همه گیر شدن باید آن کلاس تعطیل شود. که پس از پایان اجرای برنامه مدیر طی گفتگویی با دانش آموزان فقط به این نکته بسنده نمود که از روز شنبه هرکس دچار آنفلوانزای معمولی شد می تواند بر سر کلاس حاضر نشود. و بعد دانش آموزان به کلاس رفتند . و بنده به اتاق تکثیر رفته تا چهار صفحه مانده از کتاب پرورشی را تکثیر نمایم . که امروز هم ماشین بازی در می آورد. و ساعت اول بطور کامل با آن ور رفته که برگهای متعددی را جوید وراه نیامد. و در ساعت دوم به کلاس دوم2 رفته که متوجه شده که تعدادی از دانش آموزان دچار وخشه وورجه بوده و بنده تا نشستم خودم هم مبطلا شده و دچار عطسه وریزش آب بینی شدم که بلافاصله کلاس را آزاد نموده و از بچه ها خواستم که به بیرون از ساختمان رفته و در هوای آزاد باشند و خودم پس از پاک سازی دوباره به اتاق تکثیر رفته و با ماشین سر و کله زده تا آن که درد چندین روزه اش را اتفاقی یافته و برطرف نمودم . و آنگاه مشغول تکثیر شدم که در حدود یکصد و پنجاه برگ مانده در چهار صفحه را بدون نه گفتن ماشین تکثیر نمودم وهمچنین 27 برگ دیگر برای دبیرادبیات تکثیرنمودم و آنگاه استراحت اول پیش آمد. در ساعت سوم به اتاق تکثیر آمده و برگه های تکثیر شده کتاب پرورشی را روی هم سوار نموده و بقولی تنظیم صفحات برای منگنه خوردن که دقایقی بعد دانش آموز سمیعی و بعد عبدالهی آمده که به کمک سمیعی مشغول کاربودیم که عبدالهی گفت بده تا ما انجام دهیم گفتم که نی تانی و او گفت یعنی مطمئنی که نمی توانم . که دقایقی بعد جایم به عبدالهی داده و او مشغول روی هم سوار نمودن برگه ها نمود و مدتی نگذشت که بلند شد و گفت کار سختی و از اتاق بیرون رفت و دیگر نیامد ولی سمیعی پا به پایم ماند تا استراحت دوم پیش آمد که بیش از نیمی از کار انجام شده بود. و در ساعت پنجم دوباره به اتاق تکثیر رفته و مشغول شدم و این بار سمیعی کلاس علوم داشت و دیگر نیامد و به کار ادامه دادم تا پایان ساعت که کار تمام شد و نو جلد کتاب پرورشی آماده ی جلد گذاری و منگنه شدن شد. و در ساعت ششم مقداری از تنظیم مطالب برای روزهای آتی گذشت . ودقایقی هم آقای معاون وجافری سر غده ی بحث کلامی هر روز در باب مسائل جاری کشور و همچنین اندیشه د.سروش در باره ی پیامبر که معاون ایرادی بر آن داشت و آنگاه بنده از آقای معاون پرسیدم که شما می توانید به این سؤال بنده پاسخ دهید که پیامبر اسلام (ص) قبل از بعثت در غار حرا چه عملی انجام می داده است . که دبیر حرفه گفت راز و نیاز می کرده است و بنده گفتم که بر چه اساسی یک پیامبر امی راز و نیاز می کرده است . چه راز و نیازی و چه عبادتی می کرده است در حالی که قبل از بعثت بوده و نه عبادتی و نه ورد و دعایی بر ایشان وارد نشده بوده که بحث داغ شد و پای خیلی از مسائل به میان آمده و دقایقی بعد مدیر هم وارد بحث شد که تا دقایقی بعد از زنگ خانه ادامه داشت و نتیجه ایی هم نداشت که بنده بدون نتیجه به خانه بازگشتم . البته همین سؤال بنده از یک شیخ هم که خیلی مدعی است در گذشته پرسیده ام که او هم گفت که نماز می خوانده است که در تاریخ آمده است که نماز بعد از بعثت بر پیامبر(ص) وارد شده است. به هر صورت اگر کسی پاسخ مدلل و بدون تعصب و راضی کننده به اینجانب در باره ی حضور پیامبر در غار حرا بدهد که از بی پاسخی در این مورد در بیایم ممنون می شوم. حدود ساعت 30/12 به خانه آمدم.
هفته دوم آبان ماه(پنج شنبه) ( )
هفته دوم آبان ماه (چهارشنبه) ( )
بنام خدا
امروز چهار شنبه 13 آبان ماه است. پس از ورود به مدرسه دوربین را باز نموده و از دانش آموزان فیلم گرفته که دسته ای از آنها از گرفتن فیلم خوش نیامد . حرکت نموده واز صحنه خارج شدند. و آنگاه از تمامی حیاط مدرسه که دانش آموزان ملبس به لباس بسیجی بودند. فیلم گرفته و راهی دفتر شدم. و با دانش آموزانی که برنامه امروز را تدارک کرده بودند مشغول گفتگو شدم . و آنها برنامه ی صبحگاه و خودشان را ملحق نموده و یکجا کرده بودند. و قرار شد که بنده مجری باشم. پس از آماده شدن دانش آموزان توسط معاون مدرسه و آمدن گروه مخصوص به جایگاه ، بنده به جایگاه آمده و ریز برنامه ها را اعلام نمودم و آنگاه گروه برنامه ی خود را اجرا نمودند. و پس از اجرای آنها دقایقی مدیر مدرسه درباره ی این روز صحبت نمودند. پس از آن مقاله ای توسط عبدالهی خوانده شد. و در ادامه بنده یک مسابقه اجرا نمودم. وبعد یک مسابقه ی گروهی اجرا شد که با شرکت شنبه زاده ، غلامی وبهزاد ی صورت گرفت . و اجرای این مسابقه برنامه پایان یافت. و دانش آموزان برای شرکت در راهپیمایی آماده شدند. و پس از تنظیم صفوف به سمت محل برگزاری راهپیمایی حرکت نمودند و پس از پیوستن به مدارس دیگر به سمت استادیوم که محل نهایی برگزاری بود حرکت نمودند. و تا ساعت 40/9 در برنامه بودند. و آنگاه که برنامه پایان یافت دانش آموزان به خانه های خود رفتند.
هفته دوم آبان ماه (چهارشنبه) ( )
هفته دوم آبان ماه(سه شنبه) ( )
بنام خدا
امروز سه شنبه 12آبان ماه است . قریب 42 روز از شروع سال تحصیلی گذشته و حدود 60 روز است که از جابجایی می گذرد. و هنوز اینجا شکل یک مدرسه پیدا نکرده است. هر گوشه اش که تغییر بدهی ، گوشه ی دیگرش می لنگد. به محض ورود به مدرسه با یکی از زنده بودی ها که لبخند حاکی از شکایت بر چهره داشت روبرو شدم . و پس از پیاده شدن مصافحه نموده و به او گفتم که رقم های تشویش را نتوانستم که بشمارم. بعد راهی ساختمان شده و در راه با محسن غریبی مصافحه نموده و بعد روشن روان آمد که به علت بیماری از مصافحه اجتناب نمود. و در ورودی ساختمان با فخرالدین روبرو شدم. و پس از مصافحه مطلبی گفت که یادم نیست . اما یکی از کلاس اولی گفت شستشوی کف ساختمان با ماده ی ضد عفونی کننده خیلی حال گیری بوده و آدم را یاد بیمارستان می اندازد. وارد ساختمان که شده امروز طبق سنت گذشته کلاس ها را یک به یک سر زدم و علاوه بر آن کولرها را خاموش نمودم. قبل از پرسش آنها علتش را بیان کردم. و بعد به اتاق تکثیر رفتم که ماشین تکثیر را امتحان نموده که جواب نداد. و در همین حین دو نفر از د انش آموزان آمدند. و در باب برنامه ی فردا نظریاتی داشتند. و بعد به دفتر رفتم . و آن گاه عده ایی از دانش آموزان آمدند و خود را برای اجرای مراسم آماده نمودند. و پس از آماده شدن دانش آموزان ، در جایگاه حضور یافته و به اجرای برنامه پرداختند. و پس از آن دو تذکر سرپایی در باره ی فردا به دانش آموزان داده و پس از آن در اختیار معاون قرار گرفتند.و برایشان از بسیج و فردا گفت. و بعد دانش آموزان به کلا س درس رفتند. و این بنده پس از دقایقی مشغول شده تا گزارشات مربوط به انتخابات که باید در چندین نسخه تنظیم می شد. آماده نمایم. دقایقی نگذشته بود که یکی از دانش آموزان آمد و تقاضای پلاکارد نمود که او را به کتابخانه حواله دادم و رفت و مدتی بعد آمد و گفت پیدا ننمودم. و آنگاه به وسیله ی پیامک دستور نوشتن آن به آقای حاتمی دادم. و دقایقی بعد بود که آقای حاتمی زنگ زد و گفت پارچه آماده است .و بیا ببر.وآنگاه با خودم تعدادی کارنامه دانش آموزان سال گذشته را به مدیریت برده و از آنجا به هنرکده ی حاتمی رفته و پارچه و تعداد 14 پرچم دستی را گرفته و به مدرسه آمدم . و دقایقی بعد رئیس آمد که خیلی آتشی بود. تا نگو در مدیریت با عوامل خوش فکر و نجیب مدیریت در گیری لفظی پیدا کرده ، که آنها از او خواسته اند تا اتاقی برای اسکان گروههای آموزشی در مدرسه خالی نماید. که او جوابش منفی بوده که محل اندو روند غیر نباید باشد که به ظاهر فقیه مطلبی گفته و در پی آن مرادی که بقولاً مشاور مدیریت هم هست حرفهای بسیار چپکی مبنی بر این که ادبیات افراد مدرسه ی حکمت غیر قابل تحمل است و به نحوی گفته که اینان بلد نیستند حرف بزنند. و به ظاهر جناب مدیر که حاج خلیل رضایی باشند هم به این اوضاع بیشتر دامن زده و گفته است که شما(یعنی مدیرمدرسه) فصل الخطاب نیستید. . و از جایی خط می گیرید. و دیگرانی هستند که به شما خط می دهند و من بیشتر از شما می دانم و آن چه من خوانده ام شما نخوانده اید. الحمدلله بعد از این انتخابات پرتنش که آتشش دامن خیلی ها را گرفت . افراد کلمات و جملات قلمبه سلمبه مانند فصل الخطاب ، اتاق فکر و موج خوب یاد گرفته اند. که از آن استفاده ابزاری ببرند . و بگویند ما هم هستیم. جای بسی تأسف است که مدیریت یک مجموعه با پرسنل خود به جای راهنمایی و هدایت . طبل گمراهی و دو دستگی و آشوب بکوبد با این تمهید که من رئیس هستم و هرگونه دستور بدهم باید عملی شود و دیگران نه نباید بگویند. و این که اینجا یک مجموعه ی آموزشی بوده که براساس قانون و مقررات و دستورالعمل و بخشنامه و غیره اداره شده و این عمل جمعی است که می تواند آن را به اهدافش سوق دهد. و نه تصمیمات شخصی و زورگویانه اما متأسفانه عده ایی هستند که از درک این مقوله عاجز هستند و همه ی مسائل را می خواهند با خود رأیی به پیش ببرند. و این که چقدر باید از جیب بیت المال مسلمین هزینه اعمال نظر شخصی داده شود خدا می داند. هرچند ما امیدوار هستیم که این روند تک رأیی و تک صدایی از بین برود و صدای رعیت هم شنیده شود اما چشممان آب نمی خورد که روزی برسد و در ادارات نظرات همکاران هم لحاظ شود. و اما بنده بالاخر در ساعت 40/11 دقیقه موفق شده تا تمامی فرمها و صورتجلسات شورا را تنظیم و به امضای اعضای شوری و هیئت اجرایی برسانم و ساعت 20/12 دقیقه که به خانه آمدم در مسیر به مدیریت رفته و آن را تحویل دبیرخانه دادم.
هفته دوم آبان ماه(سه شنبه) ( )
هفته دوم آبان ماه(دوشنبه) ( )
بنام خدا
دو شنبه 11 آبان ماه است. حدود ساعت 50/6 دقیقه وارد مدرسه شدم . پس از پیاده شدن راهی ساختمان شده و در مسیر راه با عده ایی از دانش آموزان مصافحه نمودم . که به علت بحث های ممتد امروز با مدیر مدرسه بر سر چگونگی اجرای برنامه های روزچهارشنبه اسامی آنها فراموش نمودم . وارد ساختمان شده و به دفتر رفتم . بعد دوباره بیرون آمده ودقایقی نزد بچه ها بودم . بعد دوباره به دفتر آمده و گروه برگزار کننده را برای اجرای مراسم آماده نمودم . وپس از آماده شدن دانش آموزان ، گروه به جایگاه رفت و برنامه را اجرا نمود. و پس از اجرای مراسم به داخل بازگشت . و بنده از اعضای منتخب شورای دانش آموزی خواستم تا برای تشکیل جلسه ساعت 50/10 دقیقه به اتاق پرورشی بیایند. و بعد دانش آموزان در اختیار معاون قرار گرفتند و این که چه نکاتی یاد آور شدند. یادم نیست. و بعد دانش آموزان به کلاس درس رفتند. و بنده در محل کار خود بودم . امروز به علت خرابی دستگاه کپی 20 برگ از کتاب پرورشی هم تکثیر نشد. و با همکاری رایانه مشغول شده و تا ساعت 30/9 در حدود 360 عدد کارت تلاش آفرین با رنگ های مختلف برای سه پایه تدوین و چاپ و تکثیر نمودم . و سپس به مدیریت رفته و دیسکت مشخصات فردی دانش آموزان را برایشان بردم. و بعد به مدرسه بازگشتم . وپس از استراحت دوم، منتخبان شورای دانش آموزی را برای تشکیل جلسه به اتاق پرورشی فرستادم و دقایقی بعد ، خودم به اضافه ی دوربین به آنجا رفتم و دقایقی بعد مدیر که از بیرون آمده بود را به جلسه دعوت نموده و درساعت 11 جلسه با تلاوت آیاتی از کلام الله مجید توسط دانش آموز محمدصادق بحرانی قرائت گردید. و در ادامه دقایقی رئیس مطالبی پیرامون انتخاب ، شورای دانش آ؛موزی و وظایف آنها سخن گفتند. و در ادامه انتخابات داخلی صورت گرفت و دانش آموز محمدصادق بحرانی به عنوان رئیس شوری ، دانش آموز محمدمهدی ابدانی به عنوان نایب رئیس و دانش آموز فخرالدین عبدالهی به عنوان منشی انتخاب شدند. و بعد هر کدام از اعضای مسئولیت تشکیل یکی از کمیته ها را به عهده گرفتند. و بعد هر کدام از آنها نظرات خود را پیرامون چگونگی اجرای وظایف و همکاری با مسئولین مدرسه بیان نمودند. این جلسه در ساعت 12 پایان یافت.
(از کوتاه نویسی بنده خرده نگیرید که خودم متن های طولانی را نمی خوانم مگر انگیزه ای قوی داشته باشم. به همین خاطر گزارش هایم را کوتاه و مختصر می نویسم تا خوانده شود.)
اگر چنین بود که پنداشته اید در حال حاضر توفیق خدمتگزاری به شماها را نداشتم .
هفته دوم آبان ماه(دوشنبه) ( )
هفته دوم آبان ماه(یک شنبه) ( )
بنام خدا
یک شنبه 10 آبان ماه است. حدود ساعت 40/6 دقیقه وارد مدرسه شدیم. پس از پیاده شدن اولین چیزی که مرامتوجه نمود .لگدی بود که مقامس زاده به حسین محمدی زد که صدایش زده و آمدند. که معلوم شد کیف محمدی گروی مقامس زاده است و لگد هم می خورد که مقامس زاده دومی و محمدی اولی است. بعد از تحویل کیف، مسئله خاتمه یافت و آنگاه زنده بودی ها و گلشن آمدند و مصافحه ای نموده و به سمت ساختمان رفتم . وارد شده طبق معمول سری به کلاسهای مختلف در پائین و بالا زدم . و پس از خروج از ساختمان بود که آقای معاون وارد شدند. و بنده دوری دور ساختمان زده و متوجه شدم که بلوکهایی که بچه ها برای نشستن از آن استفاده می کرده اند. تمامی خرد شده اند و این از بی کیفیتی بلوک حکایت داشت که با نشستن براحتی شکسته بود. بعد به داخل ساختمان آمده و به دفتر رفته و ترتیب کار را دادم. و بعد بیرون آمده و تعدادی از دانش آموزان را برای اجرای برنامه انتصاب نمودم . و برای آماده شدن به داخل فرستادم . و بعد به داخل رفته و متن هر کدام را به خودشان داده تا مطالعه نموده و آماده شوند. که قدری تأخیر نمودیم که بازخواست شدیم. بعد بچه به خروجی آمده وپس از خبر دار شدن دانش آموزان به جایگاه رفتند و مشغول اجرای برنامه شدند. در اجرای برنامه امروز اختلال بوجود آمد. که اول کلاسهای دوم بود که در صبحگاه حضور نداشتند و در نزد رئیس مشغول دریافت لباس بسیج بودند. و در حین اجرای برنامه ، حسین قائدی آمده بود و افراد مشغول او که معاون یکی از آنها بودند. سبب شده بود تا بچه ها تمام هوش و حواسشان به سمت آنها باشد. بالاخره با همه ی این معماها برنامه پایان یافت. بعد بچه ها به کلاس درس رفتند و دقایقی بعد دانش آموزان پایه دوم که به لباس بسیجی بودند. به حیاط مدرسه آمدند و آنها را آماده نموده و به همراه مدیر مدرسه که قرار است امسال فرمانده واحد مقاومت باشد. راهی جایگاه نماز نمودیم تا در همایش 13 ساله های بسیجی شرکت نمایند. و خودم پس از آماده نمودن نامه ی دارالقرآن به همراه لیست دانش آموزی به مدیریت برده و بعد به مخابرات تا تکلیف تلفن قطع شده را معین نمایم که قرار شد تا ساعت 10 وصل شود. و بعد به مدرسه آمدم و تا ساعت 20/12 دقیقه که به خانه آمدم مشغول تکثیر کتاب پرورشی بودم که با این ماشین قدیمی تنها توفیق تکثیر 600صفحه را پیدا نمودیم . ما چند روزی است که قرار است جلسه شورای دانش آموزی را برای انتخابات داخلی و مشخص شدن وظایف اعضا بگیریم. که بر اثر پدید آمدن تداخل در برنامه ها که هر نهادی برای خودش برنامه داشته و با هم، هم زمان می شود و موفق به انجام آن نشده ایم. از اعضای شورای دانش آموزی تقاضا کرده تا فردا11آبان ماه، رأس ساعت 11 صبح برای شرکت در جلسه اول ، در دفتر مدرسه حضور به هم رسانند.
هفته دوم آبان ماه(یک شنبه) ( )
هفته دوم آبان ماه (شنبه) ( )
بنام خدا
امروز 9 آبان ماه است. حدود ساعت 45/6 دقیقه به مدرسه وارد شدم . با اولین کسی که سلام علیک کردم. و بعد آمد و مصافحه نمودیم . علی شکوری بود و بعد از رفتن به سمت ساختمان مسعود زارعی ، سیدعباس موسوی ، بهادری آمدند و مصافحه نمودیم. بعد به سمت ساختمان رفته و در ورودی ساختمان با زنده بودی روبرو شده و مصافحه نمودم. و به دفتر مدرسه رفتم . و مشغول آماده نمودن وسایل نمودم و بعد بیرون آمده و دقایقی با دانش آموزان بودم. و سپس تعدادی از دانش آموزان را برای تشکیل گروه فرا خوانده و به دفتر برده تا خود را و سایل کار را فراهم نمایند. وزنگ صبحگاه را زده و بچه ها را به خط کردم و گروه به درب خروجی آمده و پس از خبر دار شدن گروه به جایگاه رفته و به اجرای مراسم پرداختند و پس از اجرای برنامه گروه به داخل باز گشته و بنده در باره ی نام نویسی در لیست کلاس تقویتی مراحل مختلف قرآن تذکری داده و بعد دانش آموزان در حالی که به علت از بین رفتن ساعت ورزششان که بیشتر از هر چیزی دوست می دارند اکراه شنیدن داشتند در اختیار مدیر مدرسه قرار گرفته و دقایقی در باب فعالیت بیشتر در مراسم صبحگاه مطالبی بیان نمودند. و بعد بچه ها به سر کلاس رفتند. و این بنده در محل کارم مشغول رایانه و تهیه و تدوین مطالب و فرم های مختلف آموزشی و پرورشی بودم. ودقایقی هم با مدیر مدرسه بنا بر احتیاط واجب در باره ی حادثه ی غدیر خم که پیش در آمد شورای ثقیفه ی بنی ساعده بوده است . بحث نمودیم که جواب ها به هیچ وجه بنده را راضی ننمود. و رئیس بیشتر اوقات خلط مبحث نموده و همان حرفهایی را می زند که در کتابها آمده و یک جانبه و خیلی جانب دارانه و در راستای احقاق حق یک طرف و معزول کردن طرف دیگر می باشد. که با مطالبی که در متن گفته های روایت شده از پیامبر در حادثه ی غدیر آمده و عملی که انصار و مهاجر در شوری انجام دادند. تناقض و تضاد شدیدی پدید می آید که آنها چگونه بیعت کردند و چند ماه بعد بیعت را نادیده گرفته و برای خود بساطی راه انداخته وسبب اوضاعی شدند که ما بسیار شنیده ایم . عملها با هم جور در نمی آید. یا مطالب آمده در کتابها ناصواب آمده یا خلاف کنندگان خیلی سریع فراموشکار شده اند.که خیلی بعید به نظر می رسد. بالاخره بحث به جایی نرسید. و ساعت 20/12 به خانه آمدم.
عصری ساعت 15 مجتبی را به مدرسه بردم. و فرصتی شد تا چند صفحه از کتاب پرورشی که فقط تا بحال برای 50 نفر تکثیر نموده ام و 95 نفر دیگر مانده اند. را تکثیر نمایم هرچند ماشین خوب همکاری نمی کند. و با رایانه مطالب صبحگاه را تا 21 آبان ماه تنظیم نمودم. و ساعت 17 به خانه آمدیم.
هفته دوم آبان ماه (شنبه) ( )
..: آخرين ارسال ها :..
All Rights Reserved 2005-2006 © by
khormoojhekmat.Blogfa.com
This Template Designed By
Ali Kouroshfar and TakTemp For Blogfa
www.TakTemp.com -
www.2Temp.com -
www.3Music.ir -
www.iroom.ir -
www.Shophaa.com
