پيغام مدير :
برنامه های پرورشی و آموزشی مدرسه راهنمایی هیئت امنایی حکمت خورموج بوشهر ايجاد شده است.

--------------------
كد لينك ما :
براي دريافت جديد ترين عکسها و فيلمها و همچنين جديد ترين موزيک ها اينجا عضو شويد :
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
براي جستجو در همين صفحه وبلاگ واژه كليدي مورد نظرتان را وارد کنيد :
شنبه 30آبان ماه ( )
به نام خدا
از هفته گذشته مسابقات داخلی مینی فوتبال کلاسی مدرسه بصورت تک حذفی آغاز گردید. در این مسابقه 6 تیم از 6 کلاس شرکت داشته که ابتدا بصورت ضربدری سپس به صورت تک حذفی شرکت نمودند. که مسابقه ی نهایی آن که بین تیم کلاس سوم1 و تیم کلاس سوم2 بود امروز 30 آذر ماه برگزار شد. و این بازی با برد تیم فوتبال کلاس سوم1 پایان یافت. و در پایان جوایزی به آنها اهداء گردید.
لينك ثابت ![]()
شنبه 30آبان ماه ( )
به نام خدا
حدود ساعت55/6 دقیقه وارد مدرسه شدیم. پس از پیاده شدن و حرکت به سمت ساختمان ، تعدادی از دانش آموزان دوم2 آمده که هرکدام سخنی داشتند. عباس خالقی از ننوشتن اسمش در لیست گله داشت . سیدمحمد مقامس زاده از اضافه شدن پسوند باقر به اسمش گله داشت. سیدعلی لطیفی و احمد وزیریان و نمازی از مجموع گروه گله داشتند. و همینطور که با هم حرکت می کردیم وحید حسینی آمد. و عباس مزارعی حرفی زد. و بعد که وارد شدم محمدحسین بناری آمد و گفت نوبت از آن ما است ولی سه نفرمان نیامده اند.و خیلی سریع رفت و سه نفر دیگر آورد . که وارد دفتر شدم و مدیر و معاون تشریف داشتند. معاون زنگ صبحگاه زده و مشغول رتق و فتق آن شد. و گروه اولی ها چون خرمای خشک به هم نچسبیدند.و نیامده ها تأثیرگذار شدند. و آخر سر دو نفر از دومی های1 (زنده بودی ها) را برای خواندن متون ادبی آوردم. و گروه تکمیل شد . و آماده ورود به جایگاه شدند و بعد از خبردار شدن دانش آموزان به جایگاه رفتند و مشغول اجرای صبحگاه شدند. و پس از پایان برنامه از جایگاه خارج شدند. و آنگاه معاون نمایندگان کلاس ها را از صف فرا خواند و آنها را یک بار دیگر به دانش آموزان معرفی کرده و بعد از دانش آموزان خواست تا با آنها همکاری نموده و از آنها خواست تا نمایندگی خود را جدی گرفته و کلاس را به خوبی اداره نمایند. بعد دانش آموزان به کلاس درس رفته و بنده به محل کار خود رفته ومشغول کارهای عقب افتاده شده و صورت جلسه شورای دانش آموزی را در رایانه تنظیم نموده و یک تقاضای شخصی نوشته و از جناب مدیر خواسته تا ایشان از مأمور تنظیفات خواسته که اتاق پرورشی را پاک سازی نمایند. و ساعت سوم به مدیریت رفته و مرقومه ی شورای دانش آموزی تحویل دبیرخانه داده و بعد به نزد مدیریت رفته تا دستور مطرح شدن تقاضای وام اضطراری بنده را در جلسه یک شنبه بدهد و پس از تأیید ایشان ، تقاضا را تعاون تحویل د ادم. و خودم به خانه آمدم و دوربین را برداشته و به مدیریت رفته و نامه های مدرسه را برداشته و به مدرسه بازگشتم . و آن گاه از جریان مسابقه مینی فوتبال فینال کلاسی فیلم گرفته و پس از پایان بازی طی مراسم مختصری به تیم های اول و دوم جوایزی اهداء گردید. و بچه ها به کلاس درس رفتند.و درهمین هنگام بود که فخرالدین عبدالهی سوم1 از مدیر نزد بنده گله داشت که تندی با او کرده است و به قولی از این تندی به او برخورده بود و از او جریان پرسیدم تا با تابناک دعوا نموده که مدیر محترم در این قضیه دخالت نموده است. و بعد که به دفتر آمدم از مدیر محترم پرسیدم که ایشان فرمودند:عبدالهی به شدت تابناک را کتک زده است و در این جریان دخالت نموده است. ساعت آخر مشغول بررسی برنامه فردا و مطالب آن بودم و دقایق آخر با مدیر بر سر این مسئله که ما از جنس خداییم و خدا از جنس ما نیست . گذشت. که مدیر ابتدا گفت : تسلسل علل باطل است. که بنده گفتم: تسلسلی نیست. اگر الف علت ب و ب علت الف باشد تسلسل بوجود می آید. و اینجا الف علت ب هست اما ب علت الف نیست.و به همین خاطر دور باطلی نیست. و مطلب این است که ما از جنس خداییم و قابل کنترل اوییم و او جنس برتر است. اما ما جنس پست تریم و قادر به برگشت و کنترل مافوق نیستیم. و تمامی ابنای بشر از همین قبیل هستند. و چنین است که انسانی نمی تواند مافوق انسان دیگر یا مقدس تر شود مگر این که این مورد را برایش تراشیده باشند. و تقدس ساختگی باشد. البته ابتدا او منکر این امر بود.ولی بعد با مثالی که خودش در باب مصنوعات بشری زد . این مورد را پذیرفت. و با پذیرش ایشان بحث پایان یافت. و ساعت 30/12 دقیقه به خانه آمدیم.
جمعه 29 آبان ماه ( )
جمعه 29 آبان ماه ( )
چهل
در گرماگرم زندگي روزانه ي مردم مكه پسري بدنيا آمد كه چندي پيش پدرش بر اثر بيماري درنزديكي همين شهر در گذشته بود. او را محمد نام نهادند. بعيد است در آن روزي كه بدنيا آمد با ديگر بچه هاي متولد شده ي مكه تفاوتي داشت چرا كه كسي نمي دانست او روزي مرد بزرگ عرب شود وبر مردم مغرور آن روز كه تنها نه، بلكه بر دل هايشان حكومت كند. نقل هاي متفاوتي از روز تولدش آورده اند كه بت هاي درون كعبه خود بخود افتاده و شكسته اند. درياچه آب ساوه (درياچه نمك قم) خشك شده است. كنگره هاي ايوان كسري شكسته شده است. و از همه مهمتر در همان سال ابرهه سردمدار يمني با فيل هايش كه به جنگ كعبه آمده بود بوسيله ي سنگ هاي ابابيل (پرندگان آسماني) نابود شده اند.چهار سال اول كودكي را در صحرا نزد حليمه ي سعديه گذراند و چهارسال بعد را نزد پدر بزرگش عبدالمطلب بسر برد وپس از آن در نزد عموي خود ابوطالب زندگي كرد و در همين سال ها بود كه روزي خبر شادي از عموي خود شنيد كه مي تواند با او به شام سفر كند برايش جالب بود كه سرزمين جديدي را مي بيند به همين خاطر خودش را خيلي سريع براي همراهي آماده كرد و روز موعود كه فرا رسيد زودتر از هميشه خواب را رها كرد و به نزد عمويش آمد و آماده ي سفر شد . كاروان روزها و شب هاي زيادي طي كرد تا به نزديكي شام در محلي براي مدتي توقف كرد كه در آن محل ديگراني هم بودند . در اين ميان بُحيراي مسيحي هم بود كه دائم كودك همراه ابوطالب را با چشم و قدم دنبال مي كرد تا آنكه او را تنها يافت و از او پرسيد نامت چيست ؟ كه كودك جواب داد محمدم گويند و او از پدر و مادرش پرسيد و او يك بر يك گفت و آنگاه آن عالم مسيحي نزد ابوطالب آمد و به او گفت محمد برادر زاده ي شماست و ابوطالب گفت چنين است .
3
و بحيرا گفت آنچه من در اين كودك امروز ديدم و شنيدم حكايت از آن مرد بزرگي مي كند كه در كتاب هاي ديني ما وعده ي پيامبري او داده شده است.اين اولين سفر او به شام بود و پس از آن ديگر نرفت تا آنكه جواني رشيد و دوست داشتني شد. وقتي كه جوان شد سعي داشت تا درتمامي برنامه هاي مردمي و انساني شركت كند كه اين تفكر باعث شد تا در جنگ فجار كه بر عليه ظلم و بي عدالتي بعض افراد بود شركت كرد و در پيمان حلف الفضول كه پيماني براي جلوگيري از ظلم به بي پناهان بودشركت نمايد كه بعدها براين عمل خود افتخار مي كرد.او بعدها براي اداره ي خودش و زندگي خود نياز به درآمد داشت و به همين خاطر به پيشنهاد عمويش ابوطالب با كاروان تجارتي خديجه كه از زنان سرشناس مكه بود به شام رفت و در اين رفت و برگشت توجه غلام خديجه را جلب و كاروان تجاري خديجه سود فراواني بدست آورد و غلام از مراتبي كه از محمدامين ديده بود براي اوتعريف و توصيف بسيار كرد و به همين خاطربود كه خديجه سرپرستي كاروان را به محمدامين سپرد و طي چند سفري كه كاروان آمد و رفت و خديجه سود فروان برد و كمالات بيشتري از ايشان ديد و از شنيده هاي قبلي خود هم مطمئن شد تصميم گرفت تا به محمدامين كه چندين سالي هم از او كوچكتر بود پيشنهاد مسئله اي بزرگتر ازتجارت و سود مالي كه آن پيوند معنوي ازدواج بود بدهد و درحالي كه محمدامين آمده بود تا حساب و كتاب مالي نموده و بقولي تسويه حساب تجاري نمايد كه خديجه از اين فرصت مناسب استفاده برد و گفت يا محمدامين ، آيا حاضري با من ازدواج كني؟ محمدامين كه از اين پيشنهاد يك جانبه و غير منتظره جا خورده بود. قدري خود را جمع كرده و رنگ و روي زرد شده اش را عادي كرد و گفت بايد با عمويم ابوطالب در اين باره سخن بگويم و از خانه ي خديجه خارج شد و به نزد عمويش آمدو آنچه بين او و خديجه گذشته بود تمام و كمال گفت و سپس از روي شرم سر به
4
زير انداخت كه ابوطالب گفت اين خيلي مناسب است كه زن ثروتمندي چون خديجه تقاضاي ازدواج با برادرزاده ي من نموده است .مبارك است و محمدامين خود چه مي گويي كه محمد سر به زير انداخته و مطلبي نگفت وابوطالب گفت سكوت علامت رضايت است و خود را آماده ي رفتن به خانه ي خديجه براي خواستگاري رسمي نمود و همان روز با هيأتي رسمي از فاميل به خانه ي خديجه رفته و او را خواستگاري نمود و خديجه ناز نموده و گفت بايد با بزرگانم سخن بگويم. و بگذاريد براي روز ديگر كه ابوطالب بازگشت و فرداي آن روز به خانه ي پدر خديجه رفته و او را از پدرش خواستگاري نموده وپذيرفته شده و در مدت بسيار كمي ابوطالب بساط عروسي محمدامين و خديجه را فراهم نموده و اين دو زوجه شدند و زندگي شيرين اما پرمخاطره ي خود را شروع كردند و محمدامين از عمويش مستقل شد و به خانه ي خديجه رفت . پس از ازدواج بود كه محمد امين احساس لطيفي به او دست كه لازمه ي يك تمركز معنوي دارد و به همين خاطر سفرهاي چند ماهه ي او به غار حرا در كوه نور براي خلوت گزيني و اعتكاف و عبادت خداوند شروع شد. در يكي از سال هاي زندگي پر نورش بود كه سيلي آمد و خانه ي كعبه را خراب كرد و اعراب مكه پس از سيل مشغول باز سازي آن شدند و به محل نصب سنگ كه رسيدند با هم اختلاف كردند كه كدام يك از رؤساي قبايل اين افتخار را بدست بياورند و هيچ كدام راضي نمي شدندكه ديگري اين كاررا بكند به همين خاطر رگ جاهلي فوران كرد و دست به شمشير برده كه با زور كشتن تسلط يافته و سنگ را سر جايش نصب كنند كه يكي از آن ها عقلش را به كار انداخت و گفت با هم نجنگيد يك قرار مي گذاريم اولين شخصي كه از بيرون بر ما وارد شود بين ما در باره ي اين مسئله قضاوت كند . چيزي نگذشت كه محمد امين وارد شد و همگي آن ها خوشحال شدند كه امين ترين و درستكارترين فرد مكه وارد شده و از او خواستند كه
5
در اين باره بين آن ها قضاوت كند كه محمد امين گفت نيازي به قضاوت نيست و عبايش را در آورد و پهن كرد و سنگ را برداشت ونهاد بر روي عبا و به رؤساي قبايل گفت حالا هر كدام گوشه اي از عبا را گرفته و بلند كرده و بياوريد نزديك ديوار و آنگاه خودش هم به نمايندگي ازعبد مناف سنگ را برداشته و سر جايش نصب نمود و اين فكر او از كشتار و خون ريزي و جنگ قبايل جلو گيري كرده و هم افتخار نصب سنگ حجرالاسود كه براي عرب آن روز هم خيلي مهم بود نصيب خود و خانواده اش نمود و اين مطلب در اذهان و تاريخ عرب ماندگار شد.و در ايام زندگي مشترك او و خديجه بود كه ابو طالب بر اثر خشكسالي و كم درآمدي يا شايد امتحان خداوندي فقير شد و از عهده ي مخارج فرزندانش بر نمي آمد و فاميل با هم به توافق رسيدند كه هركدام يكي ازفرزندان ابوطالب را به خانه ببرند و تا توانمند شدن ابوطالب نگه داري كنند و محمدامين رفت و علي را با خود برد و بعدها مي گفت كه خوب كسي نصيبم شده است وچه خوب است خداوند آدم و دوست داشته باشد و دوستان خوبي نصيبش بنمايد.و علي ابن ابي طالب از كودكي در كانون تربيت محمدامين و زن سرشناس مكه ، خديجه رشد كرد و بزرگ شد. و به رفتارها و كردارها و گفتارها و پندارهاي دو سرپرست خود عادت نمود و در اغلب جاها با محمدامين همراه بود و به خصوص در سفرهاي معنوي محمدامين كه به غار حرا در كوه نور انجام مي شد حاضر و ناظر اعمال ولي نعمت خود بود و حسابي از آن اعمال درس و مشق زندگي آينده را تجربه مي نمود. و بهترين روزهاي شكل گيري رفتار و شخصيت كه چند ساله ي ابتداي كودكي هر كسي مي تواند باشد را در يكي از بهترين خانه هاي مكه كه لحظه اي از شرك و بت پرستي و بدي و كژي و سستي و كاهلي در آن ديده نمي شد سپري نمود تا آنگاه كه به دروازه ي وحي الهي وا رد شد و با انديشه ي جديدي كه نه تنها براي علي ابن ابي طالب ، بلكه براي تمامي اهالي
6
مكه تازگي داشته و يك بدعت به حساب مي آمد روبرو شد و چون با وارد كننده و وسيله ي آن تعاليم جديد به خوبي آشنايي داشت خيلي سريع جذب آن شده و همكاري همه جانبه ي خود را تا پاي جان اعلام نمود.علي ابن ابي طالب بعدها يكي از مردان پر قدرت دين اسلام و يار و ياور محمد امين شد و در همه ي صحنه هاي شيرين و تلخ و سخت و آسان اين مبارزه ي نفس گير محمد امين با شرك و كفر و ظلم و ستم حاضر بود و هرگز كلمه ي نه در مقابل محمدامين بر زبان جاري نساخت و خود را هميشه فدايي ولي نعمت خود مي دانست. محمدامين چهل سال تمام از بهار عمرشان و پانزده سال از ازدواج مشتركش با خديجه گذشته بود و در اين مدت از خديجه فرزنداني داشت و زندگي خود را سراسر پرشور و نشاط كرده و در ميان مردمان مكه مردي درستكار با عدالت و امانتدار شمرده مي شد كه هر كدام از اهالي مكه كه قصد مسافرت به بيرون از مكه داشت و شيء گران قيمتي داشت نزد محمد امين به امانت مي گذاشت و پس از بازگشت آن را تحويل مي گرفت و اين طور به نظر مي رسد كه تنها كسي در مكه بوده است در امانت مردم خيانت نمي كرده است .بايد دانست كه همين شخص يعني محمدامين كه در نزد اهالي مكه به عنوان فردي درستكار ، راستگو ،درست گفتار ، امانتدار،خوشرو و درست كردار از طرف خداوند عالم مأمور هدايت قوم خود شد تا آنها را از بت پرستي و خرافه گري كه فرزندان خود را پاي بت ها قرباني مي كردند را نجات بدهد او را تحمل نكردند . در حالي كه همه ي خصوصيّات بالا كه ذكر شد را در باره اش صادق مي دانستند و اين مقاومت مردم مكه را مقاومت در مقابل تغيير عادت مي گويند.
۷
شوراهاوگروههای مدرسه ( )
کارگاه علوم و حرفه ( )
هفته چهارم آبان ماه(پنج شنبه28 آبان ماه) ( )
هفته چهارم آبان ماه(پنج شنبه28 آبان ماه) ( )
به نام خدا
ساعت 50/6 دقیقه روز پنج شنبه 28 آبان است. وارد مدرسه شدم. از سردرگمی بچه مشخص بود که سرپرستی نیست. در حال رفتن به ساختمان بودم که فخرالدین آمد به او گفتم وسایل بیرون نیامده و او گفت:دفتر بسته است. دقایقی در داخل ساختمان آنها را مشغول شعری از مولوی نمودم که دبیر هنر با خط نستعلیق نوشته و بر دیوار نصب شده است . و متوجه شدم که بچه خیلی خط نستعلیق را نمی شناسند و توان خواندن آن را ندارند. وآنچه ما در برد یا دیوار نصب می کنیم. خیلی نمی خوانند. و برای جذب همه در استفاده از مطالب مطروحه نیاز به راه حل جدیدی است.دقایقی بعد آقای معاون آمدند و دفتر گشوده شد. و تعدادی از دانش آموزان برای انجام برنامه مراجعه نمودند.که معاون از حضورشان وحشت نمودند. وتا بنده رسیدم چند نفرشان را بیرون کرده بودند و بعد که از بنده سؤال نمودم گفتم: که اینها مأمور هستند و ایشان گفتند که این همه؟ گفتم که آری. پنج نفر مأمور اجرای صبحگاه هستند که قسمت های مختلف را به عهده دارند. و به تازگی از اعضای شورای دانش آموزی خواسته ام که مجریان برنامه ر ا همراهی و با آنان همکاری و بر صفوف دانش آموزان نظارت کنند. و وسایل اجرای کار را بیاورند و ببرند. که تا به حال بعضی از آنها این همکاری نموده اند و امیدوار هستم که بیاموزند که بدون حضور ما خودشان برنامه صبحگاه را اجرا نمایند.پس از آماده شدن دانش آموزان گروه وارد جایگاه شده و به اجرای برنامه پرداختند. و پس از پایان کار جایگاه را ترک نمودند. و معاون تذکراتی در باب برنامه ی امتحان میان ترم به دانش آموزان دادند. و بعد به کلاس درس رفتند.قسمتی از ساعت اول که مانده بود به نوشتن برنامه ی هفته ی آینده پرداختم . و در ساعت دوم به کلاس دوم2 رفتم . بچه های بسیار خوبی هستند و چون دارای دانش آموز متفاوت نیستند و بقول اصولی ها یک دست هستند توی دست می باشند و رفتن به کلاسشان مرارتی ندارد. ساعت سوم به کلاس اول2 رفتم و ساعت چهارم به کلاس دوم1 رفتم. و استراحت دوم بود. به دفتر آمدم که خانمی آنجا بود که بحث بر سر کتاب پرورشی بود. و جریمه ای بود که برای پسرش در نظر گرفته بودم.و ایشان ناراحت بودند. از ایشان پرسیدم: او را برای چه به مدرسه می فرستی؟ که جوابی نداد . و به او گفتم برای آموختن است. و آنچه گفته ایم همان است که باید بیاموزد. و ناراحتی ندارد . که یک هفته هم وقت دارد. نمی دانم رضایت داد یا نه . دقایقی بعد رفت. و ساعت پنجم در کلاس اول2 بودم . و ساعت ششم خدمت دفتر بودم و با آقای مدیر و معاون بحث بر سر حضور پیامبر در غار حرا و اعمالی که آنجا انجام می داده است. نمودم که آقای معاون به رئیس فرمودند که ایشان (یعنی بنده) نیاز به دکتر دارند. و این مباحثه تا پایان ساعت ادامه داشت. و ساعت 20/12 به خانه آمدیم
هفته چهارم آبان ماه(چهارشنبه27 آبان ماه) ( )
به نام خدا
امروز 27آبان ماه است. ومفهوم آن زنگ خطری است که به صدا در آمده است. و این که قریب به 60 روز از سال تحصیلی رفته است و ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم.دراین سال برای خود معمایی به نام غنی تر نمودن برنامه صبحگاه تراشیده ایم . و این باعث شده تا برای سوار شدن بر آن فرصت هایمان را بخورد. که هنوز این مهم بطور مستقیم برنامه ریزی آن به عنوان یک مکمل به دانش آموزان فرصت طلب واگذار نشده است. ما سعی مان بر این بوده تا آن شود و لیک نشده است. اما امیدوار هستیم تا در آتی بشود. 7 ، ساعتی است که وارد مدرسه شده ام و خیل دانش آموزان در حیاط مدرسه نشان دهنده ی آن است که امروز دیرتر از روزهای اخیر آمده ام .و پس از پیاده شدن به ساختمان رفته و برخوردم با آنها عمومی است. وارد دفتر که شدم زنگ صبحگاه خورده بود. و معاون مشغول فرستادن دانش آموزان به محل صبحگاه بود. و تعدادی از دانش آموزان دوم و سوم در دفتر مشغول آماده نمودن خود بودند که به آنها گفتم : مجری کار امروز فقط سوم2 است.به همین خاطر دیگر بچه ها بیرون رفتند. از اتفاقات جالب امروز این که سه نفر از اعضای شورای دانش آموزی وارد کار شده بودند. و به همکاری در اجرای آن پرداختند. که عبدالهی ، ابدانی و بحرانی از این دست بودند. و دانش آموزان : بحرانی ، رئیسی، حسینی، بهزادی و مزارعی به اجرای مستقیم برنامه پرداخته و بعد از پایان جایگاه را ترک نمودند. و بعد آقای تقی پور مشغول اجرای نرمش صبحگاهی شد. و آنگاه دانش آموزان به کلاس درس رفتند. و بنده ساعتی فرصت یافته تا فرمی را باز سازی نمایم و ساعت دوم به کلاس سوم1 رفتم . سوم یکی ها قدری شلوغ و بازیگوشند. و این امر باعث وقت سوزی کلاس می شود . و به همین علت آنها را به از بر نمودن صفحاتی از کتاب برای جلسه ی آینده جریمه نموده ام. در ساعت سوم به کلاس اول1 رفتم و پس از ورود نماینده کلاس اسامی مهار نشدگان را به دستم داد. همه ی آنها را بیرون نمودیم . و آنگاه یکی یکی آورده و جریمه ی عدم همکاری با نماینده ی کلاس را برای آنها در نظر گرفتم که از بر نمودن صفحاتی از کتاب درسی بود. در ساعت سوم و چهارم در کلاس اول1 بودم . وقتی که پس از پایان کلاس درس به دفتر وارد شدم متوجه شدم تا معاون آموزشی و کارشناس ارزشیابی از مدیریت آمده ا ند. و بعد از سلام و علیکی به کارشناس که راستی است گفتم شما که دو نفرتان چپ و راست هستید چگونه باهم به حرکت می کنید که راستی گفت هنوزهم . گفتم هنوز هم. بعد به او گفتم: شما اصولی ها که مدعی هستید . بگو که پیامبر اسلام در غار حرا چه عملی را در مدت اعتکاف انجام می داده است؟ که او گفت در این باره سکوت بهتر است و جوابی نداد. و دیگری گفت: عبادت می کرده است. که به او جواب گفتم که چنین نیست. و دقایقی که آنها حضور داشتند. بحث ما در همین رابطه بود. و بعد که می رفتند. در بیرون جایگاه صبحگاه را به آنها نشان دادیم . که آن اصولی گفت ما از کنارش رد شده ایم و ندیده ایم . و بنده به او گفتم شما غیر از خودتان چه و که را می بینید. هزاران اصل را بر باد داده اید و به یک اصل بیمار چسبیده اید. و بعد آنها رفتند. ودر مانده ی ساعت پنجم به اصلاح فرم دیگری پرداختم و ساعت ششم به کلاس سوم2 رفتم . اینها قدری رفیق ترند . هرچند آرام کردن بعضی از آنها نیاز به وقت دارد. و ساعت 20/12 دقیقه پس از پایان کلاس و در راه بیرون رفتن از ساختمان قدری هم با مدیر پیرامون همان گفته سابق به جدل پرداختیم که هیچ کدام تسلیم نشدیم و راهی خانه شدیم.
هفته چهارم آبان ماه(چهارشنبه27 آبان ماه) ( )
هفته چهارم آبان ماه(سه شنبه 26 آبان ماه) ( )
به نام خدا
امروز 26آبان ماه است. حدود ساعت 7 وارد مدرسه شدم. پس از پیاده شدن وحید حسینی ، علیرضا بهادری و سیدقاسمعلی هاشمی به سویم آمدند. البته حرف حسابشان را فراموش کردم اما همین قدریادم می آید که علیرضا بهادری سؤالی در باب پرسش مهر داشت. با هم به سمت ساختمان حرکت نمودیم . که در راه فخرالدین عبدالهی آمد و اولین ایرادم از او نپوشیدن لباس فرم بود که بهانه آورد که زیر چرک بوده است. بعد به او گفتم که امروز نوبت کلاس آنها است تا برنامه را اجرا نمایند. و همین طور که می رفتیم کلاس اولی ها چانه زنی داشتند که گروه ما آماده ی اجرای صبحگاه هستند. و به آنها گفتم : اگر هر روز شما انجام دهید کلاسهای دیگر بخصوص سوم فراموش می کنند که آنها هم باید این وظیفه را به انجام برسانند. تا در دفتر دنبالم بودند. وارد دفتر شدم که آقای تقی پور را انجا بود. وبعد سومی های کلاس1 آمدند و مشغول تقسیم کارشدند.وپس از زدن زنگ توسط معاون و آماده نمودن دانش آموزان ، گروه برای اجرای برنامه به جایگاه مشرف شدند.و مشغول اجرای مراسم شدند. و بعد از پایان کار از جایگاه خارج شدند. و بنده دو نفر از اعضای شورای دانش آموزی که دیروز از انجام وظایف خود سرپیچی نموده بودند.و در شورای مدرسه به عذر خواهی درجمع دانش آموزان جریمه شده بودند.به جایگاه فرا خوانده وآنها از آنچه دیروز به انجام نرسانده و خلافش مرتکب شده بودند از دانش آموزان و اولیاء مدرسه و رئیس شورای دانش آموزی عذرخواهی نمودند. بعد دانش آموزان در اختیار معاون محترم قرار گرفتند تا نکاتی در باب امتحانات مستمربرای آنها بیان نماید. بعد دانش آموزان به کلاس درس رفتند. و این بنده به محل کار خود رفتم . که ابتدا برنامه امتحانی مستمر سه پایه را طراحی، تدوین ، تایپ و چاپ نمودم. بعد سؤالات عربی سوم را تصحیح و برای تکثیر چاپ نمودم. دقایقی با همکاران والیبال بازی کردیم . وبعد طبق خواسته تربیت بدنی مدیریت و تقاضای خانم غریبی ، پایه های دروازه هندبال اضافی مدرسه را با یک دستگاه تاکسی بار به دبیرستان حدیث فرستادم. و پس از آن مشغول مطالعه ی امتحان ضمن خدمت شدم که امشب برگزار می شود. ویک فرم عملیاتی آن هم آماده نموده تا به استاد مربوطه ارائه نمایم. لیست اسامی تیم فوتبال مدرسه را هم تایپ و چاپ نمودم. و درخلال این کارها با آقای جافری و تقی پور مباحث عقیدتی و سیاسی روز را هم دنبال نمودم. هنوز تنور امتخابات و مسائل قبل وبعد آن و مسائل حاشیه آن در نزد ما داغ است. و این مسئله دامن تمامی مسائل جاری کشور و دینی را در برگرفته و مباحث به همه جا پراکنده می شود. وگاهی قیمت تخم مرغ که در این چند مدت اخیر دوبرابر شده است هم به میان آورده می شود. که این قیمت ها راه کاری برای هدفمند کردن یارانه ها یا گم کردن آن است.
شورای دانش آموزی ( )
هفته چهارم آبان ماه(سه شنبه 26 آبان ماه) ( )
هفته چهارم آبان ماه(دوشنبه25 آبان ماه) ( )
به نام خدا
امروز 25 آبان ماه است. حدود ساعت 45/6 دقیقه وارد مدرسه شدم. تعداد اندکی از دانش آموزان در حیاط مدرسه مشغول کتاب بودند. روزی که دانش آموزان کتاب در دست و سخت مشغولند نشان از این دارد.که درس تاریخ آن هم ازجنس آقای منصوری دارند. پس از پیاده شدن و رفتن به سوی ساختمان ، دو نفر از اولی ها آمدند که ما می خواهیم به صبحگاه بیاییم. که به آنها گفتم:که امروز نوبت کلاس دومی ها است. و بعد در مسیر با صادق وسعید زنده بودی ، سجاد گلشن ومسعود زارعی مصافحه نمودم. وبعد وارد ساختمان شدم. و به تمامی کلاس ها در پائین و بالا سر زدم. و سپس ازفخرالدین حیدری خواستم تا گروه دومی ها برای صبحگاه آماده شوند. و خودم به دفتر رفتم.بچه های دوم آمده و به تقسیم کار پرداختند. و دقایقی بعد زنگ صبحگاه زدم . و برای تنظیم دانش آموزان بیرون رفتم. در بالای جایگاه بودم که تلیفون سیار زنگ خورد که بچه ها هیجانی شده و خندیدند وپشت خط خبر از این بود که احجضار شده ام. بعد از آماده شدن دانش آموزان ، گروه به جایگاه وارد شده و به اجرای برنامه پرداختند. پس از پایان کار از جایگاه خارج شدند. و دانش آموزان در اختیار معاون قرار گرفته وبنده با دو نفر از اعضای شورای دانش آموزی برای اجرای برنامه «زنگ مسابقات فرهنگی هنری » در کتابخانه مدرسه گفتگو کردم. و آنجنان اقرار نمودند. که مطمئن شدم که حتماً انجام می دهند.و بعد همین قرار را با مدیر مدرسه نمودم و او هم با اطمینان خاطر به این عمل رضایت داد. که برایم اظهر من الشمس شد که خیلی جدی هستند وانجام می دهند. بعد خودم راهی بیرون شدم تا اوامر سردارخانه را انجام دهم.با شتاب تمام برنامه به سرانجام رسید و حدود ساعت 50/8 دقیقه وارد مدرسه شدم.وقرار بود تا این برنامه رأس ساعت 9 اجرا شود. تا بسلامتی آقای مدیربیرون تشریف برده اند.و وقتی آن دو اعضای شورا را یافتم تا اصلاً یادشان هم نیست . بالاخره خودم دست به کار شده وزنگ تجمع دانش آموزان زده و بیرون رفته تا آنها را سروسامان بدهم . منتها آنها مانند آزمایش شونده ی پاولف شرطی شده اند تا صدای سوت نشنوند مرتب نمی شوند و آن گاه چند بار پیام شفاهی به معاون داده شد تا با سوتش آمد و دانش آموزان با شنیدن صدای سوت به آرامش دست یافتند.بعد سید احمد لطیفی آیاتی از قرآن تلاوت نمودند.و بعد زنگ مسابقات فرهنگی هنری توسط رئیس شورای دانش آموزی محمدصادق بحرانی نواخته شد. و دانش آموزان با سه صلوات او را همراهی نمودند. وبعد بنده به مدت 10 دقیقه مطالبی را پیرامون مسابقات وچگونگی شرکت در آن بیان کرده و قرار بود که احکام شورای دانش آموزی به آنها داده شود که عدم حضور متولی عملی نشد و مراسم پایان یافت. و دانش آموزان به کلاس فرستاده شدند. پس از آن مشغول شده و چند برگ ثبت نام مسابقات فرهنگی هنری با درج نام مسابقات تدوین نموده و چاپ کرده و به وحید حسینی داده تا در برد نصب نموده که مقبول نیفتاد و بعد در کنار برد نصب نمودیم. و آنگاه مدیر آمده و اظهار فرمودند که قضیه فراموش شده است. و بعد از ساکن شدن مدیر در صندلی خود ؛ دو نفر از اعضای شورای دانش آموزی که در انجام مسئولیت های خود سهل انگاری نموده بودند.را مورد مؤآخذه قرار داده و برای آنها جریمه ای در نظر گرفته شد. و ساعت آخر سؤالات درس عربی سوم را برای دبیر مربوطه تایپ نمودم. ساعت 30/12 دقیقه به خانه آمدم.
چشم از این به بعد از این لغت (مصافحه)کمتر اسفاده خواهد شد.
هفته چهارم آبان ماه(دوشنبه25 آبان ماه) ( )
..: آخرين ارسال ها :..
All Rights Reserved 2005-2006 © by
khormoojhekmat.Blogfa.com
This Template Designed By
Ali Kouroshfar and TakTemp For Blogfa
www.TakTemp.com -
www.2Temp.com -
www.3Music.ir -
www.iroom.ir -
www.Shophaa.com
